تبليغاتX
< عشقولانه
عکس جک شعر مطالبه جالب

                                               روز عشق و مهر ورزی

                

                  چهاردهم فوریه برابر با 25 بهمن 

      

                                               

سنت والنتاین در قرن سوم میلادی و در روم زندگی می کرده است. 

 

هنگامی که امپراطور کلادیوس دوم به این نتیجه می رسد

 

که سربازان مجرد در مقایسه با سربازان متاهل با کفایت تر

 

وقدرتمندترهستند اذدواج مردان جوان را غیر قانونی اعلام

 

می کند. تا بدین ترتیب بر تعداد سربازانش افزوده شود.

 

والنتاین که این حکم را بسیار ناعادلانه می دانست از فرمان

 

کلادیوس سر پیچی می کندومردان و زنان جوان را در خفا به

 

عقد یکدیگر در می آورد.هنگامی که کلادیوس از این عمل

 

والنتاین آگاه می شود وی را به مرگ محکوم می کند.

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 12 بعد از ظهر
به قلم: دخترک تنها |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند

 

 

 

 

ای کاش حضورت تنها در خیال نبود

ای کاش بار دیگر ما نگاه را در میان شقایقهای دربه در می یافتیم

ای کاش قطره اشک بودم وبه دامان پر مهرت می چکیدم

ای کاش ابرهای سیاه زود تر بروند تا تو با صبح طلوع می کردی

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 8 بعد از ظهر
به قلم: دخترک تنها |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند

 

ای کاش می دونستی

ای کاش می دونستی که حا ظرم تمام زندگیم و به خاطر دیدن چشمهای تو از دست بدم.

ای کاش می دونستی که چه قدر دوستت دارم.

ای کاش می دونستی که تو زندگی چیزی جز عشق برام معنا نداره.

ای کاش می دونستی حا ظرم تمام زجر های دنیا رو تحمل کنم تا به تو برسم.

شایداگر می دونستی که دل من آرزوی دستای گرمت و داره این قدر نسبت به من بی تفاوت نبودی.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 10 بعد از ظهر
به قلم: دخترک تنها |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند

  

شکوه آسمان را نمی توان فروخت .

                                               زیبایی دریا را نمی توان فروخت .

سبزی برگ درختان را نمی توان فروخت.

عشق را هم نمی توان فروخت .

هرگز نمی توا فروخت. 

+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 1 قبل از ظهر
به قلم: دخترک تنها |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 11 بعد از ظهر
به قلم: دخترک تنها |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند

به ترکه ميگن: توي عمرت، سخت‌ترين كاري كه كردي چي بوده؟ ميگه: پر كردن نمكدون! ميگن: چرا؟ جواب ميده: آخه سوراخ‌هاش خيلي ريزه

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 4 بعد از ظهر
به قلم: دخترک تنها |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند

 عشق شايد تنها جايزه ي اين روزگار نامهربان است كه براي بردنش نيازي به پارتي نيست !! برايش مهم نيست كه تو "شاهي يا گدا" ! مردي يا زن ! هر چه كه هستي ، باش ! فقط تنها شرطش اين است كه ارزش آن را بشناسي و حرمتش را نگه داري 

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 2 بعد از ظهر
به قلم: دخترک تنها |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند

گاهی اوقات که از تو دور می افتم به تمام ابر هایی که بالای سرت را می روند حسو دیم می شود آن وقت آرزو می کنم کاش ابر کبودی بودم که تو به خاطر باران دوست داری گاهی که دیدنت محال می شود به ستاره ها چشم می دوزم که مرا به یاد برق نگاهت می اندازد از ماه و خورشید می پرسم در چه روزی متولد شدی

وقتی نیستی روحم سر گردانی است که احوال تاو را از همه دریا ها می پرسد موجهایی که حتی یک بار تو را دیده اند هرگز به سکوت و ساحل نمی اندیشند پیراهنم از من خوشبخت تر است چون اولین کسی است که نام تو را از صدای تام تام قلبم می شنود چه کار وان چه قطار چه پرنده های آهنین هر چه مرا به سوی تو بیاورد و فاصله ما را کم کند دوست داشتنی است مهم نیست اگر حتی همه راه را در خواب باشم هر که تو را یک بار ببیند شا عر می شود من از روز اول شعر می گفتم و آنهارا برای فرشته ها می خواندم راستی پروان هایی که لای دفتر چه های خا طرات خشک شده اند هم شا عرند روزهای دیدار همیشه بارانی است ومن مثل همیشه فراموش می کنم چتری به همراه بیاورم و حرف هایمان زیر باران تازه می شوند در این اتا ق در این همه تاریکی چه صبح دلپذیری جریان دارد چراغ را روشن می کنم رویا هایم بیدار می شوند من حتم دارم دستی که اولین گل سرخ را با لبخندزنان در زمین کاشت خوب می دانست که یک روز انبوهی از آن تقدیم تو خواهد شد

 

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 2 بعد از ظهر
به قلم: دخترک تنها |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند

 

 

اگر روزی به هم بر خوردیم

                                                   چون باد از من بگذر

گویی که هرگز در زندگی خود مرا ندیده ای

                                                 اگر روزی به هم بر خوردیم

چنان کن که گویی اسمم در تو خاطره ای ایجاد نمی کند

                                              اگر روزی به هم بر خوردیم

چشمانت را به روی حقیقت ببند

                             و با دلی پر از عشق به زندگی خود ادامه ده

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 2 بعد از ظهر
به قلم: دخترک تنها |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند

رودها در جاری شدن و علف ها در سبز شدن معنی پیدا می کنند.

کوه ها با قله ها و دریاها با موج ها معنی پیدا می کنند.

همه انسان ها با عشق فقط با عشق معنی پیدا می کنند.

پس بار خدایا بر من رحم کن باشد که خانه ای نداشته باشم

باشد که لباس فاخری نداشته باشم

باشد که حتی دست و پایی نداشته باشم

اما هرگز نباشد که در قلبم عشق نباشد هرگز نباشد

                       آمین

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 2 بعد از ظهر
به قلم: دخترک تنها |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند

 

به نام زیبا ترین واژه هستی یعنی خدا

آری باز تنها شدم و یاد تو در ذهنم پدیدار شد ومن باز دوری تو را حس کردم وباز یادم آمد که کسی بود که آهنگ زندگی را در گوشم می نواخت ومن مثل یک کودک گوش می سپاردم; یادم آمد که قصر رویاهایم را با تو ساخته بودم ;اما افسوس که حالا چیزی جز خا طره تو و یک دل شکسته برایم چیزی باقی نما نده من حتی غرورم را هم به خاطر تو از دست دادم و تو چه بی اعتنا غرورم را شکستی ومن را خرد کردی ای کاش می دانستی که چیزی که آنقدر قدرت داشت که من به خاطر آن احساسم را زیرپایم له کردم چیزی جز عشق نبود ومطمئن باش هیچ وقت هیچ چیزی نمی تواند این احساس من نسبت به تو را از بین ببرد ای کاش می دانستی; تا این قدر نسبت به من بی محبت نبودی; ای کاش می دانستی ومرا درک می کردی ای کاش ,ای کاش, ای کاش هایی که جز یک خیال باطل چیزی نیست; و من به انتظار آن روز می نشینم که تو احساس مرا درک کرده باشی ولی می دانم که آن روز دیگر خیلی دیر است خیلی دیر.......       

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 2 بعد از ظهر
به قلم: دخترک تنها |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند
براي شکستن من يه اخم کافيه ... نيازي به فريادت نيست واسه اشک ريختنم سکوت تو کافيه ... نيازي به قهر نيست براي مردنم حرف رفتنت کافيه ... نيازي به انجامش نيست نظر یادتون نره
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 1 بعد از ظهر
به قلم: دخترک تنها |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند
خسته از هرچي كه بود خسته از هرچي كه هست راه ميوفتم كه برم مثل هر شب مست مست باز دلم مثل هميشه خاليه باز دلم گريه تنهايي ميخواد برميگردم ببينم كسي نيست مي بينم غم داره دنيالم مي ياد مستي هم درد منو ديگه دوا نميكنه غم با من زاده شده منو رها نمي كنه منو رها نمي كنه
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 1 بعد از ظهر
به قلم: دخترک تنها |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند
 گفته بودند : بشکن !اما اعتنايي نکرده بودم ....لرزش صدايت ، گلايه هايت ، حرفهاي نگفته ات تکانم داد !گفتم : ديگر رفيق نيست !اما اينبار حرفه دلم بـا حرفه زبانم يکي نبود !به خاطره تــــوبه حرمت تمام روزها و شب هاي يادگاريمان ، به حرمت واژه رفيق ، به حرمت حرفهايت .....! گفتي : بشکن !بـاشد رفـيـق !اين بار غــرورم را بـا تمام غــرور خودم ، خــرد مي کنم ..وبا افتخار مي گويم مــن با تو ســربــزيــرتــريــنم

 

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 0 قبل از ظهر
به قلم: دخترک تنها |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند
من از ساختمان قلب خود در شگفتم که چون سنگ مقاوم و گاهي چون شيشه بي طاقت است. طوفانهاي حوادث مرا تکان نمي دهد ولي از يک نسيم ملايم محبت به خود مي لرزم.
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 0 قبل از ظهر
به قلم: دخترک تنها |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند
 چه غريبانه ميگريست آن شب بي تو تکه ابري که سکوت وجودم رو فهميد و چه غريبانه خنديدم آن روز که بي تو مرگم را فهميد اگر دنياي ما دنياي سنگ است بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است اگر دنياي ما دنياي درد است بدان عاشق شدن از بحررنج است اگر عاشق شدن پس يک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است اگه ديدي تو آسمون هيچ ستاره اي نيست ناراحت نشو خودم حاضرم تا صبح برات چشمک بزنم تا بشم تک ستاره ي دلت پروردگارابه من بياموز دوست بدارم کساني راکه دوستم ندارند .
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 0 قبل از ظهر
به قلم: دخترک تنها |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند
 اگه با دلت چيزي يا کسي رو دوست داري زياد جدي نگيرش، چون ارزشي نداره، چون کار دل دوست داشتنه، مثل کار چشم که ديدنه، اما اگه يه روز با عقلت کسي رو دوست داشتي، اگه عقلت عاشق شد، بدون که داري چيزي رو تجربه مي کني که اسمش عشق واقعي

 

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 0 قبل از ظهر
به قلم: دخترک تنها |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند
 منتظر باش اما معطل نشو.تحمل کن اما توقف نکن.قاطع باش اما لجباز نباش.صريح باش اما گستاخ نباش.بگو اره اما نگو حتما.بگو نه اما نگو ابدا
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 0 قبل از ظهر
به قلم: دخترک تنها |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند
دانم تو مي خواني ز چشمم حرفهايم را نمي دانم تو مي بيني نگاه بي صدايم را كه مي گويد بدون مهربانيهاي بي حدت... بدون عشق تو، هيچم..

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 0 قبل از ظهر
به قلم: دخترک تنها |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند
 تركه ميره تماشاي رقص باله از اول تا آخرش خواب بوده بعد ازش ميپرسن چه طور بود ميگه آدماي خيلي خوبي بودن ديدن من خوابم رونوك انگشت راه ميرفتن.
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 0 قبل از ظهر
به قلم: دخترک تنها |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند

گاهی اوقات که از تو دور می افتم به تمام ابر هایی که بالای سرت را می روند حسو دیم می شود آن وقت آرزو می کنم کاش ابر کبودی بودم که تو به خاطر باران دوست داری گاهی که دیدنت محال می شود به ستاره ها چشم می دوزم که مرا به یاد برق نگاهت می اندازد از ماه و خورشید می پرسم در چه روزی متولد شدی

وقتی نیستی روحم سر گردانی است که احوال تاو را از همه دریا ها می پرسد موجهایی که حتی یک بار تو را دیده اند هرگز به سکوت و ساحل نمی اندیشند پیراهنم از من خوشبخت تر است چون اولین کسی است که نام تو را از صدای تام تام قلبم می شنود چه کار وان چه قطار چه پرنده های آهنین هر چه مرا به سوی تو بیاورد و فاصله ما را کم کند دوست داشتنی است مهم نیست اگر حتی همه راه را در خواب باشم هر که تو را یک بار ببیند شا عر می شود من از روز اول شعر می گفتم و آنهارا برای فرشته ها می خواندم راستی پروان هایی که لای دفتر چه های خا طرات خشک شده اند هم شا عرند روزهای دیدار همیشه بارانی است ومن مثل همیشه فراموش می کنم چتری به همراه بیاورم و حرف هایمان زیر باران تازه می شوند در این اتا ق در این همه تاریکی چه صبح دلپذیری جریان دارد چراغ را روشن می کنم رویا هایم بیدار می شوند من حتم دارم دستی که اولین گل سرخ را با لبخندزنان در زمین کاشت خوب می دانست که یک روز انبوهی از آن تقدیم تو خواهد شد.

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 11 بعد از ظهر
به قلم: دخترک تنها |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند
جملات رمانتيک ويژه پيچوندن : - آرزوي من خوشبختي توست، با من باشي يا نباشي فرقي نميکنه!! - خودم هم نمي دونم چيکار ميخوام بکنم.نميخوام تو به آتيش من بسوزي!!! - تو هم خوشگلي،هم باهوشي،هم زرنگي.. .آدمهايي خيلي بهتر از من گيرت مياد!! - ما مدلهاي ذهنيمون با هم فرق ميکنه!! هيچ پروسيجري براي تلفيق اين دو مدل نداريم!! - تاکيد مداوم بر برخي جملات شريعتي:"اگر عشق دوام يابد،به ابتذال ميکشد

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 11 بعد از ظهر
به قلم: دخترک تنها |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند
طرف ميره خواستگاري ازش ميپرسن چه كاره اي ؟ روش نميشه بگه قصاب ميگه : لوازم يدكي گوسفند دارم
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 11 بعد از ظهر
به قلم: دخترک تنها |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند
 معلمه به شاگردش ميگه برو يه مورچه نر پيدا کن وردار بيار. بچهه فرداش يه مورچه مياره معلمه ازش ميپرسه خوب تو حالا از کجا فهميدي که اين مورچهه نره؟ بچهه ميگه آخه جلوي مدرسه دختروونه پيداش کردم.
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 11 بعد از ظهر
به قلم: دخترک تنها |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند
 ترکه برقش ميره قابلمه برميداره ميره در خونه لره ميگه برق داري؟لره ميگه همين کارها را ميکنيد که ميگن ترک خر.برو يه ظرف پلاستيکي بيار برق نگيردت

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 11 بعد از ظهر
به قلم: دخترک تنها |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند

شکوه آسمان را نمی توان فروخت .

                                               زیبایی دریا را نمی توان فروخت .

سبزی برگ درختان را نمی توان فروخت.

عشق را هم نمی توان فروخت .

هرگز نمی توا فروخت.

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 11 بعد از ظهر
به قلم: دخترک تنها |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند

 

من گل آلاله بودم یه وحشی پرپرم کرد

آتشی بودم تو صحرا عشق تو خا کسترم کرد

 

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 11 بعد از ظهر
به قلم: دخترک تنها |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند

دستهای شفا بخشت را به من بده شاید دیگر فرصتی نباشد برای بوسیدن عشق.

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 11 بعد از ظهر
به قلم: دخترک تنها |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند

 

 

غم انگیز است اما بسیار پیش آمده است که دلیل بسیاری از پدیده ها را از عشق گویند. غم انگیز است عشق را چنین زیر پا له کرده اند.

                 غم انگیز است غم انگیز 

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 11 بعد از ظهر
به قلم: دخترک تنها |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند

 

ای کاش می دونستی

ای کاش می دونستی که حا ظرم تمام زندگیم و به خاطر دیدن چشمهای تو از دست بدم.

ای کاش می دونستی که چه قدر دوستت دارم.

ای کاش می دونستی که تو زندگی چیزی جز عشق برام معنا نداره.

ای کاش می دونستی حا ظرم تمام زجر های دنیا رو تحمل کنم تا به تو برسم.

شایداگر می دونستی که دل من آرزوی دستای گرمت و داره این قدر نسبت به من بی تفاوت نبودی.

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 11 بعد از ظهر
به قلم: دخترک تنها |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند

© http://ahangeman.mihanblog.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by HADI
> >